مرا عهدیست با
جانان سرودی نو بسازندم
که دلتنگی و این
اَحزان ببایستی ز دلها کم
شوم خرم، برون
گردد ز کنج خانۀ دل غم
درودی گفتنم آید،
سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی
بدست آرد دل ما را
***
غزل گفتی و در
سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
میسر گر شود
پر گوی اسرار نهان حافظ
ز ترکان پُر
سرودی، پر بگفتی، پر عیان حافظ
که کس نگشود و
نگشاید به حکمت این معما را
اگر آن ترک شیرازی
بدست آرد دل ما را
**
چو بر ترکان
درودی گر فرستادی، بدان رستی
به ترکی بس
بود زیبا، نماید خویشتن هستی
غلام چشم آن
ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش
هر دم نماید روی زیبا را
اگر آن ترک شیرازی
بدست آرد دل ما را
***
مداوم بر سرودی
بهر ترکان سودمند پندی
فرستادی به
خورازم و بخارا شعر پر قندی
به شعر حافظ شیراز
ترکان سمرقندی
همی رقصند و
پر شادی، ببخشایند دلها را
اگر آن ترک شیرازی
بدست آرد دل ما را
Hiç yorum yok:
Yorum Gönder